[Home]

۰۷ بهمن ۱۳۸۴

مربع قدرتمند شعر خوزستان ! / نوشته: يارمحمد اسد پور ( نگاه دیگران )

روزي كه بنده همراه هوشنگ چالنگي ، سيدعلي صالحي ، هرمز علي پور ، سيروس رادمنش و ... دستي به قلم برديم و شعر نوشتيم و در روزنامه ها و مجلات معتبري چون فردوسي و خوشه چاپ نموديم ، فكر نمي كرديم در آينده نيز جواناني از همين آب و خاك پاك خوزستان پيدا شوند و به صورت حرفه اي قلم به قلم ما بنويسند و چقدر زيبا هم بنويسند . در اين مقال قصد دارم به صورت مكتوب چهار شاعر جوان برتر خوزستان را به خوانندگان عزيز فجر معرفي كنم .

۱- اميد حلالي : متولد ۱۳۵۵ كه بي ترديد يكي از اميدهاي مسلم شعر استان و حتي كشور به شمار مي رود . وي صاحب انديشه و مؤلف كتاب هاي “ پرندگان بي وقت و آبي مختصر ” و “ نهيل” در شعر و “ عقل سرخ ” در نقد مي باشد . حلالی به علاوه روزنامه نگار هم هست و تجربيات ارزشمندي در تجزيه و تحليل مدرن دارد كه مي تواند اين تجربيات را به شاعران و علاقه مندان خود منتقل كند . مجموعه نخست حلالي زباني قاصر داشت . اين نكته ظريف را به اين خاطر گفتم كه اين شاعر در كتاب اولش خود را محدود به يك واژگان تجريدي كرده بود و صد البته در نيهيل كه يكي از كتاب هاي برتر سال ۸۰ انتخاب شد دل از آن زبان كند و با ارائه حال و هوايي زيبا ضعف هاي اندك مجموعه نخست خود را پوشاند البته “ عقل سرخ”  كه بازخواني مقاله اي به همين عنوان از شهاب الدين سهروردي است نتوانست آنگونه كه بايد جايي براي خود در ميان كتاب هاي منتشر شده ادبي پيدا كند ولي در مجموع حلالي شاعر پرقدرتي است و از اميدهاي اول شعر خوزستان به شمار مي رود .

۲- فريد مرادي : متولد ۱۳۵۷ تحصيل كرده در دانشگاه و مؤلف كتاب شعر “ آدم برفي ها مي ميرند ”. در مورد اين مجموعه كه بازتاب هاي منفي در پي داشت ! دوستي در يكي از جلسات نقد عنوان كرد:“ از فريد انتظار بيشتري در شعر مي رفت ! زباني كه ايشان در مجموعه آدم برفي ها در پيش گرفته بود ، كهنه و فقط شاعر سعي در نوشتن “ شعر ” با مفاهيم مطلقه اين عنوان داشت ” بايد عرض كنم اين كتاب كه شعرهاي آن در سال ۷۶ تا ۷۸سروده شده اند ، در حال و هوايي به يادماندني به روي كاغذ آمده و بي انصافي ست اگر كار فريد مرادي كه به صورت چشمگير در يك سال اخير چاپ و عرضه شده را محدود به همان كتاب آدم برفي ها كنيم و در هر صورت اگر كار باباچاهي را در اواسط دهه چهل هم كه نسبت به اكنون بررسي كنيم مي بينيم كه قابل مقايسه نيست و بايد ديد مرور زمان چه كار كه نمي كند ! از اين شاعر جوان يك مجموعه در دست چاپ موجود است با نام عجيب بچه ي حسين قصاب!  كه قضاوت را به بعد از انتشار اين كتاب موكول مي كنيم .

فريد اگر اشتباه نكنم عضو شوراي نويسندگان روزنامه فرهنگ به سردبيري حلالي نيز مي باشد . حالا ديگر با چاپ شعرهاي خود در مجلات معتبر جايگاهي در خور شعر پيدا كرده و كم كم خود را به عنوان يك شاعر شناخته شده در شهرهاي شعرخيزي چون ، لنگرود ، اهواز ، مسجدسليمان ...  بر سر زبان ها انداخته است . فريد مرادي قطعاً در دهه هشتاد يكي از وزنه هاي موثر شعر مي شود .

۳- رضا بختياري اصل : متولد ۱۳۴۷ تحصيل كرده دانشگاه در رشته زيباي ادبيات كه بي ترديد اگر جانب احتياط را تاكنون رها مي كرد حالا بايستي از  او به عنوان يك افتخار “ ملي ” ياد كنيم . مؤلف كتاب “ دلقك با شبكلاه شكلاتي ” كه تاكنون دل به معرفي انديشه هاي خود نداشت در اوايل دهه هشتاد يك باره خود را سرزبان ها انداخت و با زبان زيباي شعري خود قطعاُ خوانندگان بي شماري را به خواندن اين نوع شعر ترغيب مي كند .

رضا در اين مجموعه سعي در ايجاد بستر سيال حرفه اي داشت كه با بسط واژگاني به اين مهم دست يافت . منتقدان بزرگي در مورد اين شاعر صحبت كرده و در آينده خواهند كرد.

و اما اهرم نهايي ضلع مربع شعر  استان “ كورش كرم پور ” است .متولد ۱۳۵۶ و دبير ادبيات در آبادان . كرم پور جوان كه به تازگي مجموعه اي متفاوت با نام “ ولدزن ” را به بازار ادبيات ارائه نموده است انديشه اي جدا براي خود دارد آنگونه كه از كتاب اولش پيداست . ولي توصيه من به كرم پور در مورد شعر فولكلور پرهيز از خام بازي در اين نوع سرايش است .

پيشتر شاملو و فروغ اين كارها را كرده اند و تكرار مكررات دردي را دوا نمي كند ولي در مجموع كورش هم توانسته در شعر براي خود موقعيتي فراهم كند كه خيلي ها در انتظار آن هستند .

اگر چه  اين نوشته ممكن است به مذاق بعضي از طرفداران شعر و شاعري خوش نيايد و هر كس با به چاپ رساندن چند شعر در روزنامه هاي محلي خود را به عنوان سردمدار شعر معرفي كند ولي 4 نفري را كه ذكر كردم در اين وادي گوي سبقت را ربوده اند تا آنجايي كه بنده با اكثريت آراي دوستان اين افراد را به عنوان شاعران برتر جوان استان انتخاب نموديم . البته با احترام به شاعراني چون بهزاد خواجات ، نائل ، علي پور ، شمسي پورمحمدي و ...  كه عمر خود را به پاي شعر ريخته اند .

روزنامه فجر ـ سه شنبه ۱۱ تيرماه ۸۱ ـ سال هفتم ـ ش ۳۴۷ ـ ص ۴

 

بعد از قرار دادن در سایت یا بعد التحریر:

یارمحمد اسدپور شاعر درخشانی در دهه ۵۰ بود. بعدها نیز کار خود را پی گرفت اما نه کتابی منتشر کرد و نه توانست از کتاب اول خود با نام زیبای بر سینه سنگ ها بر سنگ ها نام ها گذر کند.

همین جا بگویم که من نه با متن فوق چه همان زمان نشر و چه حالا موافق بودم و نه مخالف. موافقت یا مخالفتم هم برای خودم نبود. دو نفر از دوستان یعنی رضا و کورش کاری متفاوت از همان دهه ی ۷۰ تاکنون داشته و دارند. باید بگویم که من و رضا همیشه رابطه ای صمیمی و در عین حال پر فراز و نشیب و منتقدانه با هم قریب یک دهه دوستی داشته ایم. اوج ارتباط ما و کورش هم در سال ۷۷ بود که یکجا جمع شدیم و صادق کریمی هم با ما در آن مجموعه بود که او نیز از شاعران خلاقه ی نسل ماست.

بالاخره همنشینی ها تاثیر خود را گذاشت و شد آنچه می باید یا نمی باید می شد.

اسدپور در این مقاله به اعتقاد من تند رفت حتا با خود من که به تعبیر وی ضلع نخست مربع قدرتمند! بودم. او کتاب اول شعر من و نخستین اثرم در شرح را نادیده انگاشت. نوعی ذم شبیه مدح ارائه داد. که بعدها یعنی پس از این مقاله دردسر ساز شد و به مذاق برخی خوش یا ناخوش آمد و یک رشته مجادلات قلمی را در فجر آن موقع که تریبونی منظم و محدود برای نشر ادبیات این خطه یعنی خوزستان در قالب صفحه باغ باران فراهم اورده بود  به راه انداخت. مجادلاتی که به نوعی گروه بندی منجر شد که مثلن ما را در یک جناح و حمله کنندگان را در جناح دیگر قرار داد.

با این تفاوت که دوستان ما از رو و با نام واقعی خود می نوشتند و آن طرفی ها با نام مستعار و با خنجر هایی از پشت و به تاریکا نشسته که یکی شان مریم بیرگانی بود.

بعدها این هجمه به ما از طرف محفل کوچک و حقیری ادامه پیدا کرد که گویا در راس آن استاد نارسیسم دانشگاهی بود که چاپ نخستین مجموعه شعرش با اقبال مواجه نشده بود و کمتر نکته و نقدی بر آن نوشته شد و این خط در نشریه نخل هم ادامه پیدا کرد کسی با نام مستعار ماندگار شکوهی که بی اخلاقانه ترین حمله ها را به صادق کریمی انجام دادند و خنجرهایی هم به طرف من پرتاب کردند.

به هر حال نه ائتلاف به تاریکا نشسته و غیر اخلاقی مریم بیرگانی و ماندگار شکوهی ما را پایین بردند نه نقدگونه یارمحمد اسدپور دوست محترم دهه ی پنجاهی مارا بر سکو برده و دستمان را بالا گرفتند. به هر حال من که حاضرم کلیه ماترکم را در شعر به هر کس که می خواهد ببخشم و هبه نمایم و اصلا نیازی به این دعواها نبوده و نیست!

در شعر به کسی کاپ نمی دهند. اخلاق والاترین عنصر ( با عرض معذرت از فریدریش نیچه ی عزیز) و جوهره شعر اصیل ترین است.

و الباقی جز نقش هایی نامیرا در عالم تصویر نبوده و نیست.

امید حلالی / ۸ بهمن ۸۴

 




[] [ ساعت ] [
]


لطفاً نظر خود را درباره این مطلب بنویسید؟
نام:
ايميل:
وب:

نظر شما:
 

< بعدی [ ۱ ] قبلی >

 

پیوندها