[Home]

۱۱ دی ۱۳۸۸

اسلام هراسی اروپا و مدارای ما( یادداشت )

امید حلالی : نوع بشر تا چه میزان می تواند نسبت به فرازهای تمدنی خود در گذشته مرتجع شود؟ این سئوالی ست که امروز می باید خاصه آن را از جوامع مصطلحن متمدن پرسید؛ چرا که در تقسیم بندی آنان جوامع خودی به متمدن ، و جوامع غیرخودی به متوحش و با قدری اغماض در حال گذار تقسیم می شوند.

موضوع خبر ، تصمیم و هدف نهفته ای که با مقدمه  بالا ارتباط پیدا می کند بسیار روشن است : - اخیراً دولت سوییس بر اساس همه پرسی ساخت مناره برای مساجد را در این کشور ممنوع کرده است ! در برخوردهایی مشابه نیز در کشوری که داعیه فرهنگ و مد یعنی فرانسه را دارد با حجاب برخورد می شود که چنین وضعیتی را در سایر کشورهای اروپایی مثل بلژیک و آلمان نیز می توان سراغ گرفت.

پس در این میان جایگاه دموکراسی و حق انتخاب برای شهروندان چه می شود ؟

 نکته حائز اهمیت در این مورد اخیر آن است که دولت سوییس تصمیم خود را در لعاب دلفریب همه پرسی و نظر اکثریت عرضه کرده است. هرچند که می توان این تصمیم را با پدیده اسلام هراسی در اروپا مرتبط دانست و به نوعی می شود مناره را در نظرگاهی نشانه شناسانه از دیدگاه آنان به عنوان نماد و تابلویی رفیع از اماکن اسلامی قلمداد کرد که بیش از همه موجب وحشت سکولارها و ناسیونالیست های اروپایی ست که این حس مجددن از دل خاکسترهای جنگ دوم جهانی در حال سربرآوردن است [ ن.ک به تحرکات نئونازی ها] اما دولتمردان اروپایی از این نکته غفلت می ورزند که اسلام ورودی نرم افزاری به دل ها دارد و کارش همیشه در استضعاف و محرومیت و قدغن است که بالا می گیرد و رونق بیشتری می یابد.

همین جا فرصت را مغتنم دانسته و خاطرنشان کنیم که مساجد در صدر اسلام پایگاه تمام عیاری برای فعالیت های اجتماعی و سیاسی بوده که البته اکنون از کارکردهای آن بنا به نهادسازی های تخصصی یا برخی کج سلیقگی ها کاسته شده است. برای مساجد صدر اسلام علاوه بر محل عبادت می توان کارکردهایی همچون مکتب خانه و مدرسه ، دارالشورا ، بیمارستان ، محل اجتماع ، ستاد جنگ و دفاع ، مسافرخانه و عدالت خانه ( مانند دکه القضاء در مسجد کوفه که بسیاری از قضاوت های مشهور حضرت امیر(ع) در آن محل بوده ) و ... برشمرد.

بنا به تعاریفی که ما جهان سومی ها از فلاسفه غربی آموخته ایم و همیشه هم شیفته آن بوده ایم ، عیار دموکراسی در هر جامعه ای نه به آزادی اکثریت بلکه به عکس مبتنی بر احقاق حق اقلیت است یعنی در صورت برخورداری اقلیت از یک زندگی برابر حقوقی و عقیدتی با اکثریت، آن جامعه را می توان جامعه ای دموکراتیک ارزیابی کرد حالیا که چنین اتفاقاتی آن هم در کشوری که با مکر خود را از دسته بندی های سیاسی جهان معاصر دور نگه داشته و در عوض سیستم بانکی خود را از ثروت های به یغما آورده شده ی دیکتاتورهای مخلوع و قاچاقچیان بین المللی انباشته کرده و از طرفی خود را در صف مقدم دموکراسی می انگارد بس بعید است.

البته قدری تامل در ماجراهایی اینچنین به خوبی نشانگر آن است که ما بیشتر با ویترین دموکراسی (مبنی بر حقوق برابر اقلیت و اکثریت ) سر و کار داریم و واقعیت خشن دموکراسی در چنین جوامعی اتفاقن همین وقایع تلخ جاری ست که بیشتر به تعیین تکلیف اکثریت برای اقلیت و دیکتاتوری اکثریت ماننده است. چند روز قبل که از کنار خیابان مسلم می گذشتم و به کلیسای مشهور كاتولیك كلدانی شهر اهواز می نگریستم که بدیل های دیگری نیز مانند «كلیسای شبان نیكو» ارمنی های پروتستان و کلیسای سورت مسروت متعلق به تعدادی دیگر از ارامنه در همین محله ی اطراف روزنامه دارد به یاد این گفته «ریچارد رورتی» افتادم که در خرداد 1384 و پیش از مرگ به ایران سفر کرد. از این فیلسوف آمریکایی در یکی از مدخل های ویکی گفتاورد نقل شده است : «اگر ما چيزی هم از اسلام بايد بیاموزیم آن‌چیز درس آزادی و عدالت اجتماعی نخواهد بود؛ ما خود در این مقوله کارشناس و خبره هستیم.» !

ای کاش رورتی زنده بود و درباره این تصمیم سوییسی ها اظهارنظر می کرد یا برمی گشت و این افاضات مغشوش خود را پس می گرفت حالیا که طنین ناقوس کلیساهای قدیمی در شهر و دیار ما نشانگر رواداری و مدارایی ست که البته با فروتنی هیچ گاه نخواسته ایم آن را به رخ دیگران بکشیم.




[] [ ساعت ] [
]


لطفاً نظر خود را درباره این مطلب بنویسید؟
نام:
ايميل:
وب:

نظر شما:
 

< بعدی [ ۱ ] قبلی >