[Home]

۲۵ بهمن ۱۳۸۴

نامه برای سالوادور دالی( شعر )

آزمونی در تداخل اشکال ، صداها و زمان

«زمانی می رسد که مردم با کارهای من به طور جدی برخورد خواهند کرد و آن گاه درخواهند یافت که آثارم مانند کوه یخ شناوری ست که تنها یک دهم آن پیداست/ سالوادور دالی»

 

دالی! دالی. کفش های فنردارت را بپوش. لباس غواصی ات را به تن کن

و مگس های لباست را برای استراق سمع به سطرهای بعدی بفرست.

دالی! آماده باش! هفتمین چکه، هفتمین چکه که از قندیل فراموشی چکید

دو گالا عشق بپیچ به سمت دیوار زمان

مه مبداء را از روی این سطرها کنار بزن و تامل کن در وهم خویش

(پرده ها کنار می رود- صدای شکستن دیوارهای نامریی- تماشاگران به سرفه افتاده از تخریب زمان)

و

خانم ها و آقایان سلام

من سالوادور دالی(1986- 1904) از باغ های مرگ می آیم

سالوادور دالی(...- 1904) عادات و قوانین شما را در پای واقعیت ها قربانی می کنم

من(... - ...) سرکوبگر دستگاه منطق به قطب خویش عزیمت می کنم:

My secret life

دالی! تا دقیقه ها از ساعت نرم سر نخورده اند سکوت کن نسناس!

مگذار متن اینقدر چند صدایی شود

چاره؟

با یک رویا که بلیت ورود به دنیای سورئالیته است

(ملخ های بورژوازی کشتزارهای عدالت را از ته چکمه هاشان بر خالی شکم های آفریقا می نوازند

می نوازند چون تو که شش تصویر از لنین را به جای کلیدهای پیانو می نوازی

پیانو می نوازی

اما امان از این نت های کر که تا ابدالاباد در حالت تعلیق)

فراموش کرده ای پسامدرن یعنی پناه بردن به رویاها

داریم به نقطه تلاقی زندگی ... و مرگ می رسیم

زودتر! زودتر از پس این کوچه های گمراه بزن به چاک خانه عاقبت

نامه ات را به دوایر لرزان سپرده ام

چند ملائکه از کلمات

دارند برای قبض جان متن فرو می آیند

سردار!

که اسرار هویدا می کنی

 

از مجموعه شعر نیهیل




[] [ ساعت ] [
]


لطفاً نظر خود را درباره این مطلب بنویسید؟
نام:
ايميل:
وب:

نظر شما:
 

< بعدی [ ۱ ] قبلی >